Valley of Souls

Valley of Souls : Where the Stones Whisper
Every step in this valley is as if you are standing on the shoulders of a legend.
The rocks of this valley, with their strange shapes, are like ancient statues frozen in time. Each of them has taken on a face ; one resembles a human, another a turtle, and another the legendary Sphinx.
At dusk, when the light takes its last breaths, these statues take on a new life
In the depths of the valley, where even moonlight does not dare to enter, night reigns with all its power and the only galaxy is the Milky Way, which beats like milky veins in the chest of the black sky.
The Milky Way is a window to the past ; to the souls that once lived in this land and now only a shadow of them remains.
For a moment, I felt that I was also a part of this endless story, a small particle of the valley’s soil, and a small particle of the light of a distant star.
Now, in the heart of the Valley of Souls, under the light of the Milky Way, I am gazing at this grandeur and thinking to myself : This is where my soul is closer to the sky.

Type : Milky Way
Optic : Canon 24-105 L , Tamron SP 35mm F/1.4 Di USD
Focal Length : 24-105 mm F/4 , 35 mm F/1.6
Mount : Tripod & Sky-Watcher Star Adventurer
Camera : Canon EOS 60Da & R6
ISO : 2500
Filters : –
Guide Scope : –
Total EXP : Different Exposure
Technique used : –
Dark : –
Flat : –
Bias : –
Dark Flat :-
Software: Photoshop
Date Taken : 28 July 2025
Place : Chah Sukhteh Village , Sabzevar, Iran

دره ارواح

دره ارواح : جایی که سنگ‌ها زمزمه می‌کنند

هر قدم در این دره، گویی بر شانه‌های افسانه نهاده می‌شود
صخره‌های این دره ، با اشکال عجیب و غریبشان ، مانند پیکره‌های باستانی‌ای هستند که در زمان متوقف شده‌اند. هر کدام از آنها ، صورتی به خود گرفته‌اند ؛ یکی شبیه به انسان ، دیگری به یک لاک پشت و آن دیگری به ابوالهول افسانه‌ای
در غروب‌ها ، وقتی نور آخرین نفس‌های خود را می‌کشد ، این پیکره‌ها جانی تازه می‌گیرند
در عمق دره، جایی که حتی نور مهتاب نیز جرات ورود ندارد ، شب با تمام قدرتش حکمرانی می‌کند و تنها کهکشان راه شیری است که همچون رگ‌های شیری رنگ ، در سینه‌ی آسمان سیاه ، می‌تپید
راه شیری ، دریچه‌ای به گذشته است ؛ به ارواحی که روزگاری در این سرزمین زندگی می‌کردند و حالا تنها سایه‌ای از آن‌ها باقی مانده است
لحظه‌ای احساس کردم که من هم بخشی از این داستان بی‌انتها هستم ، ذره‌ای کوچک از خاک دره ، و ذره‌ای کوچک از نور ستاره‌ای دور
اکنون ، من در قلب دره ارواح ، زیر نور کهکشان راه شیری ، به این عظمت ، خیره مانده ام و با خود می اندیشم : اینجا ، جایی است که روحم به آسمان نزدیک‌تر است

مرداد 1404

Leave a Reply

Your email address will not be published. Required fields are marked *


Instagram
Aparat